دفتـــــــــــرهای بیــــــــــدار

بازگشت به صفحه قبل

 

مارکسیسم و انبوه خلق

نوشته آلکس کالینیکوس

ح.ریاحی

 

   کتاب جدید مایکل هاردت و آنتونیو نگری: "انبوه خلق و دمکراسی در عصر امپراتوری" توضیح مارکسیستی جدیدی از جهانیسازی و سرمایهداری به دست میدهد. اما من میپرسم: در این میانه جای طبقه کارگر کجاست؟

   درجنبش ضد سرمایهداری دو کتاب "بی نام و نشان" اثر نومی کلاین و "امپراطوری" نوشته مایکل هاردت و آنتونیو نگری بیشترین شهرت  را کسب کردهاند. کتاب نخست شیوههای رذیلانه نفوذ فزاینده سرمایهداری بازار بر زندگی ما در دهه نود را به شیوه درخشانی برملا میکند. اما کتاب "امپراطوری" ازین هم فراتر میرود و برای فعالین درگیر در اعتراضات رو به گسترش ضد جهانیسازی سرمایهداری زمینه نظری فراهم میسازد تا مبارزاتشان را منطقی و همه فهم سازند. افزون بر این، پس از یک دهه که دم و دستگاه فرمانروای جهانی، مارکس را همچون سگ مردهای طرد کرده بود، هارت و نگری از این شهامت برخوردار بودند که سنت مارکسیستی پیشه کنند. در حقیقت " امپراطوری" با جمله برانگیزاننده  و معروف "کمونیست بودن مایه خرسندی است" پایان یافته است. این کتاب در تدوین نظریه پیچیده مارکسیستی تاثیر خارقالعاده داشته است. روزنامه نیویورک تایمز در آستانه اعتراضات جنوا در ژوئیه سال 2001 کتاب "امپراطوری را "ایده با اهمیت آینده" نام نهاده و هارت و نگری در ایتالیا، جایی که جنبش ضد سرمایهداری از همه جا قویتر است، به منبع اصلی مراجعه فعالین سیاسی تبدیل شدند، به خصوص فعالینی که در جنبش معروف به "سپید جامگان"*  و "عصیانگران"* شرکت داشتند.

   اکنون هاردت و نگری در پیوست با کتاب "امپراطوری" کتاب "انبوه خلق" را منتشر کردهاند که مورد تایید نومی کلاین قرار گرفت. در حقیقت، نوشتن این کتاب ضروری بود. چون هاردت و نگری پرسشهای زیادی را بی پاسخ میدادند. کتاب "امپراطوری" هم پیش از اعتراضات نوامبر 1999 در سیاتل که آغاز جنبش حاضر را رقم زد و هم خیلی پیش از حادثه یازده سپتامبر و جنگ جورج بوش در افغانستان و عراق نوشته شده بود. چنین رویدادهای تاریخی – جهانی بحث نظری هاردت و نگری در "امپراطوری" را شدیدا به چالش کشیده است.

   ایده اصلی آنها این بود که جهانی شدن اقتصاد و سیاست سرمایهداری را تغییر داده است.

"امپراطوری" نامی است که به این دگرگونی دادهاند. در این کتاب دولت – ملت جای خود را به نوع جدیدی از قدرت یعنی شبکه جهانی غیرمتمرکز داده است. این تئوری توسط بسیاری از نظریهپردازان مارکسیست به خصوص پس از یازده سپتامبر، از زوایای گوناگون به چالش کشیده شده است. آیا کشمکش بین امریکا و انگلیس از یکسو، و فرانسه و آلمان از دیگر سو، همانطور که هاردت و نگری ادعا میکنند، واقعا تضادهای ملی را در "فضای یکدست امپراطوری" از میان برده است؟ یا شاید هم مهمترین نقدی که به "امپراطوری" ایراد میشود این است که زبان انتزاعی و مجازی این کتاب درک ایده هاردت و نگری را برای خواننده دشوار ساخته است.

   پس بدین ترتیب، "انبوه خلق"، چقدر میتواند به تجزیه و تحلیل هاردت و نگری پیرامون دنیای امروز و استراتژی آنها برای دگرگونی آن پرتو افکند؟ کتاب بی تردید با طرح مساله اصلی امروز یعنی موقعیت جهانی جنگی که دستگاه اداری بوش اعلان کرده است از جای درستی آغاز میکند. بحث هاردت و نگری اینست که "جنگ به پدیده عام جهانی و پایانناپذیر تبدیل شده است." منظور آنها این نیست که جوامع در سراسر جهان با درگیریهای مسلحانه تجزیه میشوند، که یقینا، دست کم، در کشورهای پیشرفته سرمایهداری چنین نیست، بلکه این ایده که جامعهای در حال جنگ ، هر چه بیشتر به وسیلهای برای کنترل بر مردم یا آنگونه که هاردت و نگری میگوید به "سازو کار محدودیت" تبدیل میشود.

    بی تردید در این نظر عنصر مهمی از واقعیت نهفته است. جان اشکرافت در امریکا و دیوید برانکت در انگلیس از "جنگ با تروریسم" استفاده میکنند تا اقدامات مستبدانهایی که برای حل و فصل مسائلی تحمیل کنند که در واقعیت امر فقر و نابرابری علت آنهاست. اما این تنها یک گرایش است. باید تاکید کرد که، دست کم، آنچه در کشورهای پیشرفته سرمایهداری مردم را به یکدیگر نزدیک میکند، هنوز هم بیشتر ایدئولوژی دموکراسی لیبرال و مزایایی است که مردم هنوز از دولت رفاه کسب میکنند و همچنین مسائل رفاه مادی و معنوی که مصرفگرایی فراهم میآورد. هاردت و نگری در عین درک جهان امروز از پشت عینک ایده جنگ، جنگ واقعی را فراموش نمیکنند. آنها اعتراضات جهانی پانزده فوریه 2003 را تحسین میکنند و معتقدند که "اعتراضات علیه جنگ در حقیقت جانمایه همه اعتراضات و نارضایتیهاست، مثلا جنگ، فقر جهانی و نابرابری را افزایش   میدهد و جلو هر نوع راه حل ممکن را میگیرد."

   این به رسمیت شناختن جنبش ضد جنگ و اهمیت آن، دست کم، از جانب هاردت نشانگر یک دگرگونی است. او بلافاصله پس از 15 فوریه نوشت: "بخش عظیم انرژیایی که در اعتراضات ضد جهان گستره سرمایه در کار بود هم اکنون دوباره و به ناگزیر علیه جنگ جهت یافته است که جای تاسف دارد." این عدم اطمینان احتمالا بازتابدهنده تنشهای عمیقتری در تجزیه و تحلیل هاردت و نگری است. آنها این ایده که "امپراطوری" "فضای همواری" است را مشخصا پس گرفتهاند و پذیرفتهاند که "همه قدرتهای شبکه "امپراطوری" برابر نیستند". و اینکه رقابتهای اساسی دولتهای اصلی سرمایهداری را همچنان از یکدیگر جدا میکند – امریکا با "سه رقیب در دراز مدت یعنی اروپا، روسیه و چین رو در روست."

   درک اینکه بین این تحلیل و تئوری مارکسیسم کلاسیک امپریالیسم چه تفاوت ماهوی وجود دارد مشکل است. طبق تئوری مارکسیستی کلاسیک رقابت اقتصادی بین شرکتها و مبارزه و رقابت نظامی و سیاسی بین دولتهای سرمایهداری مدرن حاکم است. با این همه، هاردت و نگری این نظر را در "امپراطوری" رد کردند. بحث آنها در "انبوه خلق" اینست که استراتژی بوش در استفاده از قدرت نظامی پنتاگون برای تثبیت سلطه جهانی سرمایهداری امریکا، استراتژی نامعقولی است. "امپراطوری به منظور حفظ خود باید نوع شبکه قدرتی را به وجود آورد که نه مرکز کنترل را منزوی کند و نه هیچ کشور خارجی یا نیروی مولدهای را کنار بگذارد." در آنجا توصیه کرده بودند که امریکا "فرمانروای مطلق"، جهان باید با "اشرافیتهای جهان" – شرکتهای چند ملیتی – دیگر قدرتهای اصلی، کنار بیاید تا جهان را بر اساس معقولتری اداره کند.

   این نظر با نظر کارل کائوتسکی در زمان جنگ اول جهانی تفاوت زیادی ندارد. در آن زمان کائوتسکی معتقد بود که جنگ دیگر بنفع غولهای جهانی نیست. آنجا که هاردت و نگری به بحث پیرامون بدیل در برابر "امپراطوری" میپردازند اغتشاش و ابهام باز هم بیشتر و خطای آشکار حاکم است. این بحث در ایدهای خلاصه میشود که عنوان "توده خلق" به آن دادهاند. منظور هاردت و نگری از این عنوان "همه کسانی است که تحت حاکمیت سرمایهاند و بنابراین بالقوه... طبقه کسانی است که حاکمیت سرمایه را نمیپذیرند." بدین ترتیب منظور آنها از انبوه خلق "مفهوم طبقاتی" است که در عین حال آن را بدیل مفهوم مارکسیستی کلاسیک طبقه کارگر قرار میدهند و مفهوم مارکسیستی طبقه کارگر را به عنوان "مفهومی استثنایی" رد میکنند. هاردت و نگری اصرار دارند بگویند منظورشان این نیست که "طبقه کارگر صنعتی دیگر وجود ندارد. اما نگری رسما میگوید که "مبارزه طبقه کارگر دیگر وجود ندارد." ایده "انبوه خلق" بر اساس ملغمهایی از ادعاهای مغشوق بنا شده است. یکی از این ادعاها افزایش کار "غیر مادی است. کاری که تولیدات غیر مادی همچون دانش، اطلاعات، ارتباطات یک رابطه یا پاسخی احساسی به وجود میآورد." بی تردید سهم تولید کالاهای مادی در کشورهایی چون ایالات متحده و بریتانیا کاهش یافته است. اما این بدان معنی نیست که کسانی که به "کار غیرمادی" مشغولند در مفهوم مارکسی کلمه کارگر نیستند.

   مارکس طبقه را نه با آنچه تولید میکرد، بلکه با وضعیتی که روابط تولیدی مینامید، تعریف  میکرد. کارگران به خاطر فقر و نداشتن قدرت چانهزنی مجبورند نیروی کارشان را در مقابل دستمزد مبادله کنند. آنها تحت کنترل سرمایه قرار دارند و بدین ترتیب است که استثمار میشوند. خواه محل کارشان یک اداره، یک کارخانه، یک بیمارستان یا یک مرکز مخابره باشد. هاردت و نگری در واقع اهمیت کار مزدوری را در سرمایهداری مدرن انکار میکنند. آنها در دفاع از چنین نظری میگویند که کار و زندگی شبیه هم میشوند. آنها مینویسند: "در بالاترین سطح، بازار کار شرکتهایی چون مایکروسافت قرار دارند که میکوشند اداره محل کار را بیشتر شبیه خانه کنند. غدای مجانی و برنامههای ورزشی ارائه میدهند تا بدین طریق تا آنجا که میتوانند مستخدمین را ساعات بیشتری در آنجا نگهدارند. در پایینترین سطح بازار کار، کارگران مجبور به پذیرش چندین شغل برای گذران زندگیاند."

   اما آنچه آنها در اینجا توضیح میدهند کار کمرشکن است. کار مزدوری روز به روز بیشتر شده جان مردم را میمکد، خواه طراحان نرمافزار باشند یا کارگران مهاجری که به نهایت استثمار  میشوند. هرچه نباشد رابطه بین سرمایه و کار مزدوری به لحاظ اقتصادی و اجتماعی از گذشته فراگیرتر شده است. از آنجا که سرمایه به استثمار آنها وابسته است در نتیجه  قدرتی که کارگران کسب میکنند، برای همه کسانی که میخواهند جهان را تغییر دهند، اهمیت استراتژیک اساسی خود را حفظ میکند. ضعف تئوری طبقاتی هاردت و نگری تمامی تلاشهایشان جهت تدوین یک بدیل برای "امپراطوری" را به آشفتگی میکشاند.

   آنها "تصاویر جذابی" در آستین دارند. مثلا اتحادی که به تفاوتهای بین مردم احترام میگذارد، "دموکراسی مطلقی" که در خلاقیت تولید اجتماعی ریشه دارد و انقلابی که "به کابوس استبداد" منتهی نمیشود. اما اینها یادداشتهای نوید بخشی است که با تجزیه و تحلیل دقیق شرایط مادی، گزینهای استراتژیک یا امکانات نهادینه تضمین نشده است. کتاب "انبوه خلق" با به دست دادن چشم انداز "رویدادی پر اهمیت، ادعای رستاخیزی رادیکال" که "مهروزی سیاسی واقعی خواهد بود"، پایان می گیرد. اما تصاویر شاعرانه جایگزینی نیست برای اندیشه دشواری که این جهان وحشتزا به آن نیاز دارد.

 

* Tutu Bianche

Disobbedienti